آرادآراد، تا این لحظه: 15 سال و 25 روز سن داره

آراد کوچولوی دوست داشتنی من

حرفهای خوشمزه آراد

چند وقته میخوام یکسری از شیرین زبونیاتو اینجا بنویسم تا هیچ وقت یادم نره چون خیلی دوستشون دارم مخصوصا که تازگیا جمله هم میگی ولی جای فعل وفاعل وزمان ومکان همه برعکس مثلا میخوای بگی ماشینه مثل ماشین خاله هست میگی ماشین خاله مثه تازگیا به من میگی مامان شویه ولی بابارو قشنگ میگی بابا مهرداد به مامان بزرگت هم که فقط میگی فریده تاتلفنو برمیدارم میگی فریده حرف   دیروز ظرفی که تخم مرغ برات میپزم توش اوردی میگی ماهی مایه تخمغ(ماهیتابه مال تخم مرغه) بعضی دیگه از کلمه ها: ذویه(ذرت) سیسی(خرسی) کغا (چراغ) خبار (خراب) دسر(درست) آپیشی (اتوبوس) مایون (کامیون)   خسور (خروس) ...
30 شهريور 1392

بعداز مدتها باز اومدیم

من خیلی متاسفم که خیلی وقته پیج گل پسرمو آپدیت نکردم واقعا وقت برای هیچ کاری ندارم عزیز دلم همه وقتمو به  خودش اختصاص داده صبح تاشب باید به سازش برقصم فعلا اینطوره حالا حالاها.... نازنینم امروز 22ماهو17 روزش شده دیروز بردمش دکتر چون توی هردوچشمش لک طوسی رنگ بود خیلی نگران بودم برای چکاپ بردمش دکتر که خداروشکر گفت هیچی نیستن وجای نگرانی نیست... وزنش 11.900 وقد88 ودورسرش48بود که خداروشکر دکترراضی بود وگفت باید روزی 200سیسی فقط شیربخوره بهش گفتم آخه این هی راه میره میگه شیر گفت بگو نیست نداریم....آخه مگه پسرمن بااین حرفا قانع میشه خونه رومیزاره روی سرش ولی ازدیروز شیرشو کمترکردم تابیشترغذابخوره... غذاهای موردعلاقه آراد ...
21 شهريور 1392

مسافرت نوروز 1392

روز 23 اسفند برای اولین بار با قطار به مسافرت رفتی عزیزم تا سال تحویل کنار پدربزرگت باشیم مقصدمون دزفول بود 18ساعت توی قطاربودیم ولی ازاونجایی که تو یه فرشته هستی حتی یکبار از خستگی نق نزدی الهی فدات بشم خوابتم نمیبرد ولی خودتو سرگرم میکردی ساعت 7صبح رسیدیم چقدرپدربزرگ از دیدنت خوشحال شد... اونجا کلی توحیاط بازی میکردی هواهم عالی بودهرروز بعدازظهرهم میرفتیم پارک روبروی خونه کلی تاب بازی میکردی...    توی اون چندروز که دزفول بودیم 2تادندون آسیاو2تانیش بالادراوردی حالاجمعا14تادندون داری که مثل مرواریدبراق وقشنگن  دوم عید بابا واون یکی پدربزرگت اومدن واسه خودت بادوتاپدربزرگت کلی خوش گذوندی وهرکاری خواستی برات...
28 فروردين 1392