آرادآراد، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه سن داره

آراد کوچولوی دوست داشتنی من

یه اتفاق خیییییلی بد...خداروشکر به خیر گذشت

1391/12/14 11:12
نویسنده : مامان شهره
294 بازدید
اشتراک گذاری

اصلا دلم نمیخواد اینو بنویسم ...

وقتی یاد اونروز میفتم تمام تنم میلرزه...

دقیقا 13ماهه شده بودی صبح طبق معمول داشتم توی آشپزخونه برات لقمه های نون وپنیر درست میکردم میگرفتی ومیزاشتی دهنت که یهووووو

دیدم حالت خفگی پیدا کردی هرچی دست کردم ته گلوت هیچی نبود فکرمیکردم نونه ولی اوضاع خرابتر از این حرفابود اونقدر اوق زدی که دیدم از گلوت داره خون میادوخون میاد تمام لباست شده بود خون یک لحظه..خدااون روزو نیاره ... حس کردم همه چی داره تموم میشه دنیا دور سرم میچرخید....دیگه جون نداشتی سرفه هم بکنی افتادی کف هال... سروتهت کردم زدم توکمرت...حس میکردم تنها کاری که میتونم بکنم همینه...باورم نمیشد یک تیکه شیشه بریده شده از گلوت بیرون اومد...وارفتم ...شانس شارژگوشیم تموم شده بود خاموش بود تلفن هم قطع بود رفتم خونه همسایمون وقتی منو خونهای روی لباس تورو دید شوکه شد...زنگ زدیم بابات اومد باپدربزرگت رفتیم بیمارستان کودکان باهنر ..توی راه همش گریه کردم تااونجا...دکتر که دید گفت خداروشکرکنید که شیشه اومده بیرون وگرنه معلوم نبودچی میشد....ولی ته گلوت پاره شده بود که تا2روز شیر هم نمیخوردی...بمیرم الهی وقتی اومدم خونه تمام زمین وفرش خونی بود وای که چه روز وحشتناکی بود اون روز....

ان شاا...برای هیچ مادری پیش نیاد صحنه ای که من دیدمو ببینه...مثل شکنجه بود...

واقعا خداروشکرکردم ومیکنم وهمیشه به این فکرمیکنم که خدا دوباره بچموبهم داده

خدایا همه عمر ازت ممنون وسپاسگزارم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

مامان بهار(آفتابگردون)
12 اسفند 91 12:22
وای عزیزم خیلی ناراحت شدم همیشه واسش صدقه بنداز و موابش باش از طرف من ببوسش
سپید(مامان یونا)
12 اسفند 91 13:22
وای خاک بر سرممممممممممم......خدارو 100 هزار مرتبه شکر.خورده شیشه کجا بود آخه؟
خدارو شکر ...این بچه ها خیلی ووروجکن.تا بزرگ شن دق میدن آدمو
ببوسش این گل پسر خوشگلو


مامان محمدطاها
16 اسفند 91 16:18
واقعابه خیرگذشته.خداخیلی شمارودوست داشته ماشاا...پسرتون خیلی نازه انشاا...دامادیش