آرادآراد، تا این لحظه: 15 سال و 25 روز سن داره

آراد کوچولوی دوست داشتنی من

خاطرات تولدت

خاطرات تولدت عزیز دلم قرار بود 11مهربدنیا بیای ولی دلم میخواست نیمه اولی باشی وتولدت31شهریور باشه که وقتی به خانم دکتر گفتم اینقدر داد کشید سرم که بابات که بیرون مطب نشسته بود صداشو شنیده بود وباعث شد من پشیمون بشم... ولی انگار قسمت بود که اون طور که میخواستم بشه و توسونوگرافی مشخص شد که باید زودتر سزارین میشدم وتو گل پسرم 30شهریور 1391 قدمهای زیبات رو تو زندگیم وتوی دلم گذاشتی تازندگیم چندبرابر زیباتر بشه.. هرگز لحظه تولدت یادم نمیره... قشنگ تراز اون لحظه یادم نمیاد توی زندگیم...لحظه تولدت...صدای اولین گریت...برای اولین باردیدن صورت نازت...         چقدرزود گذشت... ...
23 مهر 1392

حرفهای خوشمزه آراد

چند وقته میخوام یکسری از شیرین زبونیاتو اینجا بنویسم تا هیچ وقت یادم نره چون خیلی دوستشون دارم مخصوصا که تازگیا جمله هم میگی ولی جای فعل وفاعل وزمان ومکان همه برعکس مثلا میخوای بگی ماشینه مثل ماشین خاله هست میگی ماشین خاله مثه تازگیا به من میگی مامان شویه ولی بابارو قشنگ میگی بابا مهرداد به مامان بزرگت هم که فقط میگی فریده تاتلفنو برمیدارم میگی فریده حرف   دیروز ظرفی که تخم مرغ برات میپزم توش اوردی میگی ماهی مایه تخمغ(ماهیتابه مال تخم مرغه) بعضی دیگه از کلمه ها: ذویه(ذرت) سیسی(خرسی) کغا (چراغ) خبار (خراب) دسر(درست) آپیشی (اتوبوس) مایون (کامیون)   خسور (خروس) ...
30 شهريور 1392

بعداز مدتها باز اومدیم

من خیلی متاسفم که خیلی وقته پیج گل پسرمو آپدیت نکردم واقعا وقت برای هیچ کاری ندارم عزیز دلم همه وقتمو به  خودش اختصاص داده صبح تاشب باید به سازش برقصم فعلا اینطوره حالا حالاها.... نازنینم امروز 22ماهو17 روزش شده دیروز بردمش دکتر چون توی هردوچشمش لک طوسی رنگ بود خیلی نگران بودم برای چکاپ بردمش دکتر که خداروشکر گفت هیچی نیستن وجای نگرانی نیست... وزنش 11.900 وقد88 ودورسرش48بود که خداروشکر دکترراضی بود وگفت باید روزی 200سیسی فقط شیربخوره بهش گفتم آخه این هی راه میره میگه شیر گفت بگو نیست نداریم....آخه مگه پسرمن بااین حرفا قانع میشه خونه رومیزاره روی سرش ولی ازدیروز شیرشو کمترکردم تابیشترغذابخوره... غذاهای موردعلاقه آراد ...
21 شهريور 1392